من نبودم:) - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 4:56
فاطمه رو قوی تر از چیزی ک هست تصور کردی کاری ک تو با من کردیو هیچ کس نکرد U ghavi nabudi? La massab kheili ghavi budi Fateme man unjur shenakhte budamesh K vasam hame kar mikone Amma ja zad Man un fateme am ro mikham Fatemei k man barash mo
یه قدم بھ سمت طو - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 8:11
یه پیام خشک و خالے ... خوبے؟ منتظر یه جواب :) یه ایدی تلگرام که توی ذهنم مونده بود ... خواستم بهت بگم ... نزارم دیر بشھ ۔۔۔ نزارم ازم بگیرنت .. خواستم بدونے ... بخاطرت ..از همه میگذرم ... خواستم بهت فرصت بدم ... منو نبازے .... خواهش میکنم از دستم ...نده :) ولی اگه باختے منو بهت یه قولی میدم... جشن ف
به موازات مرگ - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 8:11
بهش پیام دادم ... اشکام میریخت ... گفتم میدونستم این روزا پیش میاد ... گفت چ روزی ..بهش گفتم... مثله اینکه باورش نمیشد ... گفتم ...خواستم فرصت بدم ..گفت فرصتا رو سوزوندی ... گفتم چرا واسه من ..کاری نمیکنی ...همونجور ک برا مریمت کردی گفت ک شرایط فرق میکرد ...گفتم ن خواستنت فرق میکرد... نمیخوام دیگه ب...
جرئیات دیشب ... - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 8:11
حرف زدیم باهم عصبی شدم ....جوادم ی ریز پیام میداد...عذاب وجدان گرفتم ... دلم نمیخواد علی برگرده ب زندگیم ولی نمیدونم چرا بهش پیام دادم بهش گفتم خواستگار دارم...گفت خوشبخت بشی ... گفتم همین؟ گفتم سر جریان محمدم همین کارو کردی گفتش نه ...تقصیر خودت بوده ...عصبی شدمو بلاک کردم ... یه اسکرین شات ...از م
او نوشت ساعت 6:00صبح دیروز - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 8:11
درد دل اخر من: گاهی زمانی میرسد که به خود میگویی برای چه تلاش میکنم. برای چه در حال زندگی ام. اصلا برای چه افریده شده ام. زمانی که باید چشمت رو به روی احساساتت ببندی, این دگیر چ زندگی ای است؟ زمان هایی بود فکر میکردم که ادمی با عشق زنده است. اما الان بی روح شده ام. عشق برای من دیگه ان معانی گذشته ر
او نوشت ...ساعت 5:4صبح امروز - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 8:11
سلام. خیلی سخته بری برای یک مریض هفتاد شصت پنج ساله که به جای دوغ ... سم مورچه خورده, NG Tube بذاری اونم ساعت دوازده و سی دقیقه شب... معده اش رو شستشو بدی... شرح حالش رو بنویسی... بخوای برگردی... ولی یهو... آپنه کنه... و بعد از کلی تلاش تیم احیا برنگرده و ناراحت بخاطر این اتفاق و ناراحتی پسرش... س
دو کلوم حرف حساب:) - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 8:11
اون شب باز بهش پیام دادم .... گفتم امشب یا شرایطمو میپذیره ...یا اینکه ..این مسخره بازیو تمومش میکنم بهش پیام دادم اونم جوابمو داد ...هعی اون منو مقصر جلوه میداد من اونو ...همه هم و غمش اینه ...تو چرا حرف دلتو ب غیر من زدی ...با غریبه مفرد حرف زدی :/ گفتم ...تو چرا منو صبح تا شب ...ول میکنی ب امون خ
welcome - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 8:11
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش
خداحافظ اے خاطرات قشنگم :) - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 8:11
خیلی سنگینه برام موندن اینجا تحمل ....خاطرات ...دوستانی ک میدونم ....نصف زندگی نامه ی منو میدونن ...خیلیاشون منو راهنمایی کردن دلداری دادن ....من نوشتنو ادامه میدم اما توی یه وبلاگ دیگه ... نمیخواستم اینجوری بشه ... ولش کن ... اصلا نمیدونم چی باید بگم ... ولی شاید برگشتم ... ب دوستان سر میزنم ...ب ا...
یه بشقاب داد دستم ... - تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 8:11
سلام ...یه سلام مجدد.. با اینکه حال و حوصله نداشتم ی وب جدید ساختم ...اما ننوشتم .. هیچے.... خیلی غریب بود انگار ... ایننکه مجددا شروع کنم ...تصمیم گرفتم ادامه بدم .. حوصله نداشتم .. دارم واسه کنکور اماده میشم مجددا ...شدم ی کنکوری پر حاشیه ک حواسش ب همه چی جز این کنکوره هست ... توی کلاس نشسته بود
شک دارم - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 7:32
چه سخته :) بگه دوست داره بگی دوسش داری ... ولی ته قلبت شک باشه هنوز ... نگران اینده ت باشی :) ...حتی با جوادم مخالفن ...یه خواستگار اقا معلمی پیدا شدن:) راستشو بگم؟ دلم با هیشکی نیست
اخره ...قصه - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 7:32
این پستو تایپش کرده بودم ولی ثبت نشد ... عیدو ک تبریک گفت... جوابشو ندادم ... روز بعدش ..هر چی فحش تونست بهم دادو ی مشت تهمت ... منم گفتم بهش ..با هیچکس نیستمو ... ی سری چیزایی ک یادم نیست...و خودش گفت خدافظ رفت :) حتی ی پیام نداد برگرد ...یا ...لااقل ...هیچی ولش کن:) اول فروردین سالگرد جداییمون
خواستگار الدنگ - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 7:32
ی دندون پزشک داریم تو فامیل ... یه پسر الدنگ داره ک معلمه ...میخان منو براش خواستگاری کنن :/ رو یکی از دخترا فامیا اسم گذاشت نرفت بگیرتش ... دقیقا مث محمد نامزد سابقم ک با من این کارو کرد ... حالا من جواب این الدنگو چی بدم؟حقم نیست وقتی پاشونو گذاشتن تو خونمون ..تف بندازم تو صورتش .. بگم ادمایی مث ت...
خوجمل الات خلیدم:) - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 7:32
نمیدونم پارسال بود یا دو سال پیش ... کلی لوازم ارایش خریدم ...از رژگونه تا پنکک و همه چی .. تا امسال تموم شدن دیگه یا گم شدنو ... پارسال خیلی زیاد خریدم ...تا اینکه عروسی خواهرم رسید از اون روز شروع کردم ب خرید ی پک جدید ...کامل کامل ... فقط رژ گونه و سایه چشم پارسالیم هنوز بدرد میخوره :) لاک هم
استخاره - تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 7:32
میگم برو ب یکی بگو برامون استخاره بگیره ... میگه استخاره واسه کاریه ک ادم توش شک داره ... من از انتخابم مطمئنم ... تو دلم میگم ...☺پس واجب شد استخاره بگیرم... گور پدر درس ...یسر دارم کار میکنم تو این خونه بهتره برم این کارارو خونه ی شوهرم بکنم:) روز بعد عروسی و شب عروسی بحث اینستا شد ...یه نگا
فاطمه و غصه - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 14:13
رفتم اردوی نوروزی ..بخاطر عروسی ابجی خوابم تنظیم نبود ... اونجا سرمو میذاشتم رو میز خوابم میبرد چند نفر فیلمم کردن ☺ خندیدم باهاشون ...ولی طاقت نداشتم از اردو زدم بیرون ...زنگ زدن خونه و گفتم حذفی .. عذر خواهی کردمو ... امروز رفتم همه چی عادے ۔۔۔۔۔و عالی بود تا اینکه اخر ساعت مشاوره تعداد تست هم
جواد - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 14:13
بعد عید ... قرار برادر شوهر خواهرم ازم خواستگاری کنھ .... خیلی خوبه بدونی یکی دوست داره ...یکی تمام وقت واسه ی توئه یکی میخواد تورو :) الان 3 روزه ک بهم گفته:) خوشحالم .... ولی مطمئن نیستم ... یه روز شاید به همه این حسا حرفا ...بخندم ... توی شهرشون همه ب جواد گفتن چرا نمیری خواهرشو بگیری بهش گفتم .....
عروسی به سبک کردی - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 17:03
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
رمز پست ها ... - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 17:03
دوستایی ک رمز خواستن ازم شرمنده ...دیر شد و نتونستم بیام رمز بدم بهتون ... مست جدید و پست قبلش رو باز کردم ... هنوزم سرم شلوغه بچه ها ...نمیرسم واقعا ... اول فکر کردم وبلاگم خواننده نداره برای همین رمز دارش کردم ... هیچ کس کامنت نمیذاشت .. از این ب بعد ...پستامو ک گذاشتم ی روز یا دو روز بعدش رمز دار...
شاید اسمش خیانت باشھ... - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 17:03
خسته شدم ... از دنبابش دویدن...از جار زدن عشقش همھ..جا .از صب تا شب تو حسرت ی پیام بودن ... خسته شدم از این رابطه ی ب قول یکی از دوستان مسموم .. خیلی وقته ک دلم میخواد تموم .شه ..ولی نمیتونم و نمیتونستم ... نمیفهمه عاشقی چیه ...بلد نیس... تو دلش هس ولی ب زبون نمیاره ..فهمیدم دوسش دارم ولی عاشقش نیست